دوشنبه 6 مهر ماه سال 1388 ساعت 12:22 PM

بحران خشونت های اجتماعی اخیردرجامعه جوان مغان زنگ خطری است که علیه آسایش وامنیت جامعه مغان به صدادرآمده است.رشد آسیب های اجتماعی در سالهای اخیر جامعه جوان مغان را با معضل جدی مواجه نموده است. پارساباد مغان به علت مهاجرپذیر بودن ومهمتر ازآن به علت نزدیکی روستاهای اطراف به آن روزانه پذیرای خیل کثیری جمیعتی از اقشار وصنوف مختلف می باشد اکثر این جماعت را قشر جوان تشکیل می دهد که با مهاجرتهای روزانه،باعلایق وسلایق مختلف به صورت سیال درسطح شهرپراکنده میگردندکه این اجتماع بروز اختلاف سلیقه ها وبرخی برخوردها راگریزناپذیر نموده است.رسیدگی به وضعیت روستاهای اطراف وگسترش امکانات درروستاهای بزرگ وبخش هاوتبدیل آنها به شهروشهرستان وتوسعه فضاهای ورزشی تفریحی درآنهامیتواندبارمهاجرتهای روزانه وسیل هجوم روستاهای اطراف به شهرراکاهش دهدکه این اقدام علاوه برکاهش آسبهای اجتماعی درمنطقه مستقیمابه رشدسطح آسایش درشهرمی انجامد.

آسیب های اجتماعی که امروز گریبانگیر جامعه جوان مغان می باشدزاییده بحران بیکاری،عدم تحرک اجتماعی وفقدان گردش نخبگان درجامعه می باشد.وخصوصا نتیجه برخی برخوردهای غلط ونامناسب باجوانان ونوجوانان درسالهای گذشته توسط ماموران وپرسنل های برخی نهادها می باشد.

برخوردهای غیر اصولی وغیرکارشناسی با آسیبهای اجتماعی می تواند جامعه را باتهدید بزرگتری مواجه نماید متاسفانه برخی ها همچنان راهکاربرون رفت از بحران خشونت ها وآسیب های اجتماعی را در تداوم سرکوب وبرخوردهای خشن وضربتی می بیننددر حالیکه برخوردهای قضایی وپلیسی در کنترل آسیب های اجتماعی در آخرین مرحله کارقرار دارد.

درباره بحران اخیر ازدید علمی می توان گفت، در این قضیه هر دو طرف درگیر بحران (قاتل ومقتول) قربانی هستند قربانی برخی متغیرهای اجتماعی محیط وشرایط نامساعد آن میباشندا گر چه عوامل محیطی در بروز وپرورش آسیب های اجتماعی یکی از شرایط رشد آسیب ها می باشد اما در این قضیه عوامل محیطی و نهادهای متولی امورمتغییر بزرگی محسوب می شوند.

اکثرمردم مغان درسالهای نه چندان دور گذشته شاهد برخی برخوردهای نامناسب وبه دور از شأن انسانی با قشرجوان درخیابانها ودرانظارعمومی بوده اندکه حتی درچند مورد مردم برای جلوگیری از اینگونه برخوردهابافرزاندانشان به مراجع قانونی وبزرگان شهر نیز شکایت نموده بودندکه بااینحال روزازنو بازاینگونه اقدامات همچنان ادامه داشت.

حال نتیجه این برخوردها جز توسعه خشونت،وندالیسم(1) وبرخی اعمال ضداجتماعی نمیتواندباشدزیرا خشونت، خشونت بیشتر می زاید وبس.نظیربروزفاجعه اخیرورشدخودکشی هاوسایرآسیبهای اجتماعی که بی شک بی تاثیرازاینگونه برخوردهای خشن نمیباشد مثلی میگوید:اگر باد بکارید، طوفان درو می کنید.

بنابراین برای جلوگیری از اینگونه فجایا به جای رویکردمبارزه وسرکوب معلول ها، باید علتها شناسایی شوندوبا ریشه یابی قضیه،به رفع زمینه، وعلل وشرایط مساعد بوجود آورنده آسیب هاپرداخته شودبه عبارتی به جای تخریب ونابود کرن مجرم، باید علل وقوع جرم شناسایی وریشه یابی گرددوزمینه هاوعلل وقوع جرایم ازریشه خشکانده شودوبدین واسطه از رشد جرم ومجرم درجامعه پیشگیری شود.این جمله نافی برخوردهای قانونی باجرم ومجرم نمیباشدبلکه اکثرمردم انتظاردارندعلاوه بربرخوردقانونی بایدتدبیری اندیشیده شود که ازتکرارجرم پیشگیری به عمل آید.نه اینکه بابرخوردهای غلط وغیراصولی یک خلافکارجزء راتبدیل به جانی خطرناک نماییم.

زیراصدوروتجویز هرگونه خشونت وسرکوبگری دربرخوردباآسیبهای اجتماعی ماراه به سرمنزل نمیرساندودفع شر با شرعقلا باطل می باشد.به قول شاعر،خون به خون شستن محال آمدمحال.

درحال حاضر برای پیشگیری ازرشدآسیبها بایدتدبیری اندیشیده شودکه انرژی مستعدقشرجوان درمسیرمناسبی مهار وهدایت گرددوضمن ایجاد بسترهای مناسب برای پرورش استعدادهاباید به توسعه فضاهای دانشگاهی، ورزشی، فرهنگی وتفریحی نیز پرداخته شودونیز بایدبابرگزاری گردهمایی هاوجلسات آموزشی واطلاع رسانی برای قشرجوان سطح آگاهی های این قشر را ارتقاء داد تادرآینده از بروز بحرانها وفاجعه های تلخ جلوگیری گردد.

1) وندالیسم به معنای تخریب کنترل نشده اشیای و آثار فرهنگی باارزش یا اموال عمومی است که یک ناهنجاری اجتماعی به حساب می‌آید و دلایل متعددی برای آن عنوان می‌کنند. وندالیسم را در زمره انحرافات و بزهکاری‌های جوامع جدید دسته بندی می‌کنند و آن را عکس العملی خصمانه و واکنشی کینه توزانه نسبت به برخی از فشارها، تحمیلات، ناملایمات، اجحاف‌ها و شکست‌ها تحلیل می‌کنند. وندالیسم  از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 19 شهریور ماه سال 1388 ساعت 8:17 PM

شعری از هیلا صدیقی 

شب آینه ها    

شبانگاهست و با دستان بسته

همه ، پلهای پشت سر شکسته

سرم رامی کشم تا چوبه دار

یکی در سوگ آیینه نشسته

شبانگاهی که سربازان درگاه

به جرم یک خودی کشتن خودآگاه

مرا با دست بسته می کشیدند

برای حاظران تا پای جاگاه

گناهان مرا از سر نوشتند

گلی ازمن به دست خود سرشتند

به من حتی ندادند سهمی از من

برای خود درو کردند و کشتند

یکی که شکل من بود از در آمد

نه از در ، شایدم از من برآمد

فقط از لابه لای برگه هایش

مصیبت های نسل من در آمد

یکی دیگر شکایت از دلم کرد

شکایت از هزاران مشکلم کرد

نه از دیروز وامروز ونه ازما

حکایت از خیال باطلم کرد

همه دیدند و گفتند و شنیدند

در آخر هم به رأی خود رسیدند

به جرم قتل یک کودک ، خودآگاه

برایم حکم اعدامی بریدند

من و آیینه ها در ماتم شب

همه، جانها گذشته از سر لب

زبان وا کردم و از درد گفتم

ازآن جانها که می سوزاند این تب

گنه کردم گناه بی گناهی

گناه ساختن روی تباهی

مرا جنگ فلک از پا درآورد

فلک دریا و من هم مثل ماهی

نه امشب،حبس من پیوسته بوده

تمام عمر دستم بسته بوده

نبوده راهی هرگز تا به مقصد

اگر هم بوده مرکب خسته بوده

دل سرخم سر سبزم فنا کرد

سرم از تن حسابش را جدا کرد

نباشد پای چوبه زیر آب است

سری که هی دو دوتا چهار تا کرد

همان ها که مرا سرباز کردند

سر از درمان زخمم باز کردند

هرآن زخمی که مانده گشت طومار

همان ها وقت غم سر، باز کردند

اگر مرده درونم روح کودک

فراوان ست از این مقتول کوچک

میان سینه های مردم شهر

مزارانی ست قد یک عروسک

همه،آیینه ها در هم شکستنتد

نخ ناگفته ها از هم گسستند

نگفتم آنچه که باید بگویم

به دستم باز هم زنجیر بستند ...

شبانگاهست و با دستان بسته

همه، پلهای پشت سر شکسته

سرم را می کشم تا چوبه دار

یکی در سوگ آیینه نشسته

 

هیلا صدیقی به نقل ازسایت نوروز

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
چهارشنبه 18 شهریور ماه سال 1388 ساعت 1:50 PM

ده سال پیش درچنین روزهایی شاعری چنین سرود:

کی براندازیم طرح کهنه را              پاس داریم آیت آئیینه را؟

نیست درقاموسشان پروازوپر          باغشان راحنظل کال است بر

مردمی ازنامردمی آزرده اند             زخمهازین ژاژخایان خورده اند

گرچه سنگ آمدکمندزندگی            باصبوری بردگی، آزادگی

بازگلهارارعایت میکنند                    بازپرهیزازشجاعت میکنند

گردلیری رابرآرند ازنیام                    ازخسان دیگرنماندهیچ نام

کی ازاین پستی فرازآییم ما؟           دردهاراچاره سازآییم ما؟

دردبی درمان مانامردمی است         روبهی رفتار وخوی کژدمی ست

ترسم ازدریای صبرمردمان               درخروش آید،چوسیل بی امان

صدیقه وسمقی استاددانشگاه وعضوشورای شهروقت تهران این شعررادر21تیر78درروزنامه مرحوم نشاط به چاپ رسانده بود.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
جمعه 6 شهریور ماه سال 1388 ساعت 4:02 PM

این شعررا یکی ازخوانندگان سایت نوروزراجع به به روزشدن وب نوشت ابطحی اززندان دربخش نظرات نوشته بودکه خواندن آن درشریط کنونی باتوجه به اعترافات زندانیان اخیرخالی ازلطف نیست. 

ابطحی از درون زندان «وب‌نوشت» را به روز کرد.

 

شنیدم در زمان خسرو پرویز
گرفتند آدمی را توی تبریز
به جرم نقض قانون اساسی
و بعض گفتمان های سیاسی
ولی آن مرد دور اندیش، از پیش
قراری را نهاده با زن خویش
که از زندان اگر آمد زمانی
به نام من پیامی یا نشانی
اگر خودکار آبی بود متنش
بدان باشد درست و بی غل و غش
اگر با رنگ قرمز بود خودکار
بدان باشد تمام از روی اجبار
تمامش اعتراف زور زوری ست
سراپایش دروغ و یاوه گویی ست

گذشت و روزی آمد نامه از مرد
گرفت آن نامه را بانوی پر درد
گشود و دید با خودکار آبی
نوشته شوی با خط کتابی:
عزیزم، عشق من ، حالت چطور است؟
بگو بی بنده احوالت چطور است؟
اگر از ما بپرسی، خوب بشنو
ملالی نیست غیر از دوری تو
من این جا راحتم، کیفور کیفور
بساط عیش و عشرت جور وا جور
در این جا سینما و باشگاه است
غذا، آجیل، میوه رو به راه است
کتک با چوب یا شلاق و باطوم
تماما شایعاتی هست موهوم
هر آن کس گوید این جا چوب دار است
بدان این هم دروغی شاخدار است
در این جا استرس جایی ندارد
درفش و داغ معنایی ندارد
کجا تفتیش های اعتقادی ست؟
کجا سلول های انفرادی ست؟
همه این جا رفیق و دوست هستیم
چو گردو داخل یک پوست هستیم
در این جا بازجو اصلا نداریم
شکنجه یا کتک عمرا نداریم
به جای آن اتاق فکر داریم
روش های بدیع و بکر داریم
عزیزم، حال من خوب است این جا
گذشت عمر، مطلوب است این جا
کسی را هیچ کاری با کسی نیست
نشانی از غم و دلواپسی نیست
همه چیزش تماما بیست این جا
فقط خود کار قرمز نیست این جا

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه شنبه 3 شهریور ماه سال 1388 ساعت 4:27 PM

 تقدیم به "ندا آقاسلطان"شهیدراه آزادی

 

نام"ندا آقاسلطان"دختر جوانی که در حرکت دموکراتیک وآزادیخوانه مردم ایران کشته شد در تاریخ حرکت آزادیخواهانه مردم ایران در کنار سایر شهیدان راه آزادی ایران باخط زرین نگاشته خواهد شد.

ندا در درگیریهای خیابانی مردم ونیروهای امنیتی در یک رویارویی مستقیم ودرعمل مستقیم سیاسی شهید شد او در آخرین لحظات مرگ خویش در دست جوانان مبارز در خیابان مظلومانه جان به جان آفرین نمودفیلم لحظه شهادت اورا بیگمان اندک افرادی توانستندتالحظات آخرببینندحتی کاربه جایی رسیدکه بازیکن سرشناس آ.ث.رم ایتالیا "فرانچسکو توتی"مشهورکه طی یک بازی به احترام"ندا آقاسلطان" بازوبندسبزبه مچ بسته بودنیزدرجملاتی بااظهارتاسف ازشهادت مظلومانه این دخترجوان ایرانی گفت که نتوانسته تالحظه آخر این فیلم راببیند.

خیل کثیر جوانانی نیزدرلحظه شهادت برسراوبودندکه افسوس می خوردند از اینکه"ندا"از سر غیرت خویش درحضور جوانان ایرانی معصومانه کشته شد وزندگی سراسر معصومانه خویش را در راه آزادی ایران تقدیم نمود ونام او به عنوان نماد شیرزن ایرانی در تاریخ حرکت دموکراتیک وجنبش زنان ایرانی حک خواهد شد و نام او در دلهای آزادیخواهان همواره مایه تقویت آزادیخواهی وپشتوانه غیرت وجوانمردی آنان خواهد شد.همزمان نام پرآوازه"ندا آقاسلطان"مترادف با کلمه آزادی وبه عنوان شهید راه آزادی، جان وتن خشونت طلبان، انحصار گرایان توتالتیر را به رعب ووحشت خواهد انداخت وآرامش گورستانی دیکتاتورهای هیتلر صفت را به لرزه در خواهد آورد وآوار دستگاه دیکتاتور وفاشیسم را بر سر آنها فرو خواهد ریخت از هر قطره خون او هزاران نه بلکه میلیونها لاله های آزادیخواهانه خواهد رویید ومیلیونها جوان زن ومرد به یاداوبه صفوف آزادیخواهان خواهد پیوست. 

زندگینامه 

 

ندا آقاسلطان در تهران بدنیا آمد. او فرزند دوم از خانواده بود، پدرش کارمند شهری با در آمد متوسط و مادرش خانه دار است. پس از تحصیل فلسفه اسلامی در دانشگاه آزاد تهران، او تصمیم گرفت در صنعت توریسم فعالیت کند. به همین دلیل او کلاس‌های خصوصی زبان ترکی پرداخته و قصد داشت به عنوان راهنمای تورهای مسافرتی مشغول به کار شود قتل روایت شاهدان عینی روزنامه تایمز از قول حمید پناهی معلم موسیقی آقاسلطان می‌نویسد که او و ندا به قصد شرکت در تظاهرات میدان آزادی در روز ۳۰ خرداد به سمت تظاهرات با ماشین در حرکت بودند. بگفته پناهی آقاسلطان فعال سیاسی نبود، ولی نسبت به نتیجه انتخابات ناراحت بود. دوستانش به او اصرار کرده بودند که در خانه بماند ولی او پاسخ داده بود که از مرگ نمیترسد: «نگران نباشید، فقط یک گلوله‌است و پس از آن همه چیز تمام می‌شود». به نقل ازویکی پدیا

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه شنبه 3 شهریور ماه سال 1388 ساعت 4:19 PM

ایران هشت سال جنگ نابرابر وسرسخت را به پشتوانه تعصب وغیرت مردمی فاتحانه به اتمام رساند. پس از اتمام جنگ، قریب یک دهه سازندگی مجالی برای مشق دموکراسی وتوسعه سیاسی، فرهنگی باقی نگذاشت باز مردم ایران عصر سازندگی را نیز با همه مشقت ها وسختی های خاص خودش (نظیر رشد تورم ومشکلات اقتصادی، معیشتی ناشی از جنگ) با سربلندی به پایان رساندند.

دردوران سازندگی مردم ضمن شرکت در ترمیم وبازسازی، اقتصادی کشور، از بازسازی فکری وذهنی خویش غافل نماندند که سرانجام در 19 سالگی انقلاب (76) فصل نوینی رادر حیات سیاسی اجتماعی کشور رقم زدند در این دوران جامعه ایران وارد یک مرحله دگردیسی در حیات(سیاسی اجتماعی) خویش گردید.

هشت سال تمرین دموکراسی کافی بود که جامعه با پوست اندازی وارد دوران جدیدی شود.

اما مردم دراین عصر علیرغم تحمل مشکلات اقتصادی ناشی ازبرخی کارشنکنی های دولت پنهان مجبور شد تاوان وهزینه های سیاسی اجتماعی گزافی را بابت این تمرین دموکراسی بپردازد از آن جمله فاجعه قتل های زنجیره ای، فاجعه کوی دانشگاه و ترور مغز اصلاحات و... تاوان این مشق دموکراسی بود.

جامعه ایران پس از تمرین دموکراسی ومشق توسعه سیاسی وفرهنگی بادولتی مخالف توسعه سیاسی مواجه شد که به عقیده آگاهان سیاسی این دوره به اقتباس ازانقلاب فرانسه به"ناپلئونیسم"ایران مشهورشد.

طی انقلاب فرانسه به سال1899سرانجام غول سرخ وسیاه برای برخورداری از قدرت مطلق در هیبت ناپلئونی با انواع شیوه های ماکیاولی قدرت را به دست گرفت وجامعه را وارد یک چرخه باطلی به نام توده نوازی وفقیر پروری نمود ونهال نوپای جامعه مدنی را که با صرف هزینه های گزاف به دست آمده بود به صورت توده های از هم گسیخته ای در آورد وچهارسال تبر"ناپلئونیسم"بر پیکر نحیف جامعه مدنی بیرحمانه فرود آمد وصدمات وآسیب های جبران ناپذیری را در داخل وخارج بر فرهنگ وهنر جامعه وارد ساخت.

بعدازچهارسال بایکوت توسعه سیاسی اصلاحات بامردی مصمم واردمیدان شددرعصری که غول سرخ وسیاه برای تداوم سیاه نمایی های خویش دست های ماکیاول راتطهیر می نمایدخورشید اصلاحات این بار در هیبت مردمی از دیار آذربایجان نواده ستارخان وباقرخان ها پرده ها را بی محابا کنار  زد.

این سید واولاد پیامبر پس از بیست سال سکوت به گفته خویش برای تحقق آرمانهای مردم آماده پرداختن هرگونه هزینه می باشد. 

موسوی درشرایط کنونی با تدبیر ودور اندیشی خویش نتیجه برخی عملکردها را درخشت خام تجربه خویش مشاهده نمودوبنا به احساس وظیفه وتکلیف آگاهانه سرنوشت خویش را با سرنوشت انقلاب ومردم گره زدوبااعلام بازگشت به اصولگرایی واصول انقلاب وبرای تداوم اصلاحات وانقلاب واردعرصه سیاست شد.

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
دوشنبه 5 مرداد ماه سال 1388 ساعت 1:14 PM

«کانون وکلا زاده آزادی است. با آزادی زاده می شود وبا آزادی می میرد»(1)

اخیرالایحه ای باعنوان لایحه اجرایی اصلاح استقلال کانون ازطرف قوه قضائیه به مجلس ارائه شدبدنبال آن اعتراضهای مکرروبحق اعضای کانون وکلای ایران به توقف این لایحه انجامید.سرانجام به دنبال اعتراضهای مکرر وبحق اعضای کانون وکلای ایرن،اجرای لایحه موسوم به اصلاحیه آیین نامه استقلال کانون وکلا متوقف گردید

این آیین نامه که به نام اصلاح آیین نامه کانون وکلا درجهت استقلال آن ارائه گردیده بودولی عملا برخی موادآن ضمن نقض استقلال کانون این نهادمستقل رازیرلوای قوه قضائیه قرارمی داد.

درآستانه خداحافظی قاضی القضات جناب آقای هاشمی شاهرودی عدم اجرای این آیین نامه نوعی موفقیت وامتیازمثبت درکارنامه ایشان می باشدوهم یک گام به جلو به نفع کانون بود.اقداماتی نظیراحیائ دادسراها،تشکیل ددادگاههای جزایی باپیج قاضی وهمچنین تصویب بخشنامه حفظ حقوق شهروندی ازجمله اقدامات درخشان آیت الله شاهرودی بود.

آیت الله شاهرودی طی ریاست درخشان خویش بر قوه قضائیه، جان بسیارس از انسانها را نجات داده است. ایشان هنگام تحویل گرفتن این مسند  فرمودند که یک خرابه را تحویل گرفته ام!

وکالت تاریخ پرفراز ونشیبی را گذرانده است. خواستگاه آن یونان باستان وشهر آتن می باشد .بعد از آتن، در روم و سپس در فرانسه مراحل تکامل را گذرانده است

استقلال امروزی کانون نتیجه زحمات تاریخ 57ساله آن درایران وبیش از2قرن تلاش بی وقفه وکلای جهان ازانقلاب کبیرفرانسه تابه امروزبوده است.

بحث اخیرپیرامون استقلال کانون وکلاایران  نیز یادآوربحث وجدل مجمع کنوانسیون فرانسه،(مجلس موسسان فرانسه) و وکلا با ناپلئون بناپارت بودکه درآن زمان همزمان باپایان جمهوری اول وروی کارآمدن امپراطوراول فشارهاوتضییقات بروکلا افزایش یافت.

طی انتخاب دهم نیزهمزمان باحاکمیت دولت دهم که باپایان جمهوری سوم روی کارآمده است،فشارهاوتضییقات برکانون ووکلا به نحو چشمگیری افزایش یافت به گونه ای که طی آن وکلای باسابقه ای چون مسعودحائری،محمدمصطفایی وعبدالفتاح سلطانی وخانم شادی صدر و...نیزبه زندان رفتند.

با روی کار آمدن «ناپلئون بناپارت » وشروع امپراطوری وی باز هم اصحاب وکالت با محدودیت کاملی مواجه شدند «ناپلئون شخصاً مخالف آزادی وکلا بود.»

صراحت لهجه وشهامت وشجاعت آنها « دردفاع، مخل، مخالف قدرت استبدادی وانحصاری خود میدانست»

طی مراجعه به آرا عمومی ناپلئون 1804 از میان200 وکلای عضو کانون وکلای پاریس فقط 3 نفر با برقراری نظام امپراطوری وی موافقت کرده بودند.بنابراین ناپلئون با شدت وحدت تمام با تشکیل کانون وکلا وحرفه وکالت مخالفت نمود.

دراین شرایط ماکسیمیلیان روبسپیر عضو کنواسیون (مجلس موسسان )با جسارت فصاحت وبلاغت تمام از حرفه وکالت دفاع نمود وجود آن را برای حفظ وبقای آرمان آزادی- برابری ضروری دانست » .( 2)

در جواب لایحه وزیر دادگستری وقت (کامباسیرس) cambaceres که به تشکیل مجدد کانون وکلا مربوط می شد جوابش بدین شرح بود.

«این لایحه عاقلانه نیست، هر گونه راه مواخذه واقدام علیه وکلا را مسدود می کند. اینان آشوب طلبانی هستند که مسبب جنایت وخیانت می باشند. تا وقتی که اختیار شمشیرم را دارم هرگز چنین قانونی را امضا نخواهم کرد. من می خواهم زبان هر وکیلی را که علیه دولت به کار افتد قطع کنم.»

اما جامعه فرانسه آن زمان که میراث دار وکلایی همچون روبسپیر بود در سال 1810 ناپلئون را وادار به قبول این لایحه نمودند.

اما درا ین لایحه قید شده بود که کانون وکلای دادگستری وابسته وتحت نظارت دادستان کل کشور است. ووکلای دادگستری مجبور هستند که در قسم نامه خود وفاداری به قانون اساسی امپراطوری وشخص امپراطور را امضا کنند. »

مهمتر از اینکه اعضا ورئیس کانون را منوط به تأیید دادستان کل وتأیید وزیر دادگستری نمودند جالب آنکه این کاندیداها با عبور از یک نظارت استصوابی موسوم به معرفی کانون وکلا به مقامات یاد شده معرفی می شدند.

دقیقامشابه همین قضیه درآیین نامه جدیدتحمیلی قوه قضاییه نیزدیده میشودبه این صورت ماده 11آیین نامه جدیدبیان میدارد: ماده ۱۱احراز صلاحیتهای مندرج در ماده ۲قانون کیفیت اخذ پروانه وکالت دادگستری بعهده هیاتی متشکل از پنج عضو اصلی و دو عضو علی البدل خواهدبود که سه عضو اصلی و یک عضو علی البدل آن از بین حقوقدانان توسط رئیس قوه قضائیه انتخاب و بقیه اعضاء از وکلاء و به پیشنهاد هیات مدیره کانون و تایید رئیس قوه قضائیه منصوب خواهندشد. اتخاذ تصمیم در این کمیسیون با اکثریت آراء معتبر است. این هیات می‌تواند در صورت فقدان هر یک از شرایط مذکور در کارآموزان و وکلاء نسبت به سلب صلاحیت آنان اقدام نماید.

همچنین ماده 17: ماده ۱۷توقیع پروانه وکالت دادگستری بعهده معاون اول قوه قضائیه یا نماینده رسمی رئیس قوه قضائیه می‌باشد و پروانه پس از انجام تحلیف به کارآموز تحویل داده می‌شود.

درجریان مبارزه وکلا فرانسه سرانجام به سال 1822 لایحه استقلال کانون توسط وزیر دادگستری وقت به شارل دهم تسلیم شد.

وزیر دادگستری به عنوان یک وکیل معروف نیز به شمار می رفت لایحه را با مقدمه زیبا، تخصصی وکاملاً منطقی چنین نوشته بود: « ... اعلیحضرتا، استقلال کانون وکلا همان اندازه برای تامین عدالت مفید است که برای خود کانون ... وکلای مدافع هیچ پشتیبانی ندارند به جز منطق وحقیقت ...».(3)

شارل دهم نیزطی فرمانی انتخاب اعضای هیات مدیره کانون را مستقیماً به مجمع عمومی وکلا سپرد ورئیس نیز به وسیله هیات مدیره انتخاب می گردید.

بعدازخاموشی جمهوری اول درفرانسه چند دوره انحلال وفشار برکانون وکلا در آن کشورتجربه تاریخی ارزشمندی رابرای حاکمیتها وجوامع معاصربه یادگارنهاد.

 ازآن جمله«با انحلال کانون وکلا در فرانسه هر گونه نظم وانظباطی در مراجعات به دادگستری از بین رفت به جای وکلای دادگستری تحصیل کرده ومنضبط وشرافتمند گروه بیشماری مردمان بی سروپا وبی سواد وبی بندوبار همچون کرم ولاشخوار بجان اصحاب دعوی افتادند وبه دادگاهها هجوم آوردند. این افراد هر دعوی را یک طعمه، وهر شاکی را یک قربانی دانسته وبا اختلالی که در دادگاهها به وجود می آوردند قضاوت را گیج کرده و جریان پرونده را طولانی می ساختند – که در امور کیفری هم افرادی پیدا می شدند که آنها را « وکلای زندان » می نامیدند وغالب آنها خودشان از زندانیان سابق وفراری بودند.

با این وجود وکلا برخی از وکلای قدیمی برای حفظ حیثیت حرفه ای خود جمع شدند و علی رغم تحمل محدودیت ها وفشارهای دولت وحاکمان دیکتاتور به صورت شرافتمندانه به دفاع از حقوق مردم واصحاب دعوی پرداختند. ».(4)

به پشتوانه همین تجربیات تاریخی وآزموده شده میتوان گفت تحمیل هر گونه محدودیت ودخالت دولتها درنهادمستقلی چون کانون وکلا ضمن قربانی شدن عدالت پایمال شدن حقوق مردم وتقویت مفاسدسیاسی اجتماعی رابه دنبال دارد

درنهایت ضعف کانون میتواندمستقیماً به ضعف سیستم قضا نیزبینجامد.

بهمن کشاورز رئیس اتحادیه سراسری کانون‌های وکلای ایران روز سه‌شنبه اعلام کرد که آیین‌نامه جدید قوه قضائیه در مورد وکلای کشور مخالف استقلال آنها و قانون اساسی است و «کانون وکلا آن را قبول ندارد.»

که براساس آن قوه قضاییه می‌تواند پروانه وکالت افراد را در هر زمانی که مناسب تشخیص دهد لغو کند.

 آیین‌نامه جدید قوه قضاییه؛ وکلا زیر ذره‌بین گزینش قرارداده وبه رغم ادعای قوه قضائیه که خود می‌گویدآیین نامه جدید استقلال وکلای ایرانی را افزایش می‌دهد، علاوه بر وزارت اطلاعات و اداره سجل قضایی، واحد گزینش قوه قضاییه نیز در بررسی صلاحیت وکلا دخیل خواهد بود.

در همین زمینه محمد جندقی، رئیس کانون وکلای مرکز، اشاره کرد که استقلال کانون وکلا «بعد از ۵۷ سال به دست آمده و وکلا اجازه نخواهند داد که این استقلال به‌سادگی پایمال شود.»

نهایتا اینکه فلسفه حضور وکیل مدافع تنها دفاع از متهم دفاع نمی باشدبلکه بلکه دفاع ازجامعه است و محدودنمودن اختیارات وکلا مستقیما به سلب حق دفاع شهروندان می انجامد.

 

(1)فالاتوف یکی از روسای معروف کانون وکلای فرانسه صفحه 20 – اسرار دفاع – ژرژ کوهندی – ترجمه دکتر ابوالقاسم تفضلی.

 (2)همان ص 22

(3)همان

(4)همان

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 1 مرداد ماه سال 1388 ساعت 8:01 PM

نفی پوپولیسم یا نفی اصلاح طلبی وتوسعه سیاسی ؟

اصلاح طلبی:سیاست تغییرزندگی اجتماعی یااقتصادی یاسیاسی باروشهای ملایم وبدون شتاب رادنبال میکند.عمومادربرابرارتجاع ومحافظه کاری ازسویی وانقلاب،ازسویی دیگرقرارمیگیرد.(1)

پوپولیسم یامردم باوری:بزرگداشت مفهوم «مردم»یا«خلق»تاحدمفهوم مقدس وباوربه اینکه هدفهای سیاسی رامی باید به خواست ونیروی مردم ،جداازحزبهاونهادهای موجودپیش بردمردم باوری خواست«مردم»راعین حق واخلاق میداندواین خواست رابهترازهمه سنجه هاوسازوکارها(مکانیسم ها)ی اجتماعی میداند.مردم باوری رادرجنبشهای روستایی اروپای شرقی  پیش از1939،ونیزفاشیسم ونازیسم ودربسیاری از«جنبشهای آزادیبخش»جهان سوم میتوان یافت.مردم باوری ممکن است روستایی یاشهری،دهقانی یاطبقه ی میانه ای باشد.ممکن است دارای آگاهی طبقاتی یاناسیونالیست،یاهردوباشد.ممکن است چپ باشدیاراست.(2)

 

_چگونه ممکن است اصلاحگری،نوگرایی وتوسعه سیاسی واقتصادی در مقابل ومواجهه با پوپولیسم رنگ بازد؟

1_ نتیجه انتخابات اخیرطبق اعلان رسمی نشان دادکه توسعه سیاسی تحزب گرایی واصلاحگری درجامعه ایران توسط توده ها پس زده شد!یااینکه انحصارطلبان چنین وانمودکردندکه توسعه سیاسی دیگردرجامعه جوان ایران حنایی ندارد! واصلاح طلبی وگذار از وضع موجود به سوی اصلاح ورفرم خواهی در جامعه آشفته بازار ایران خریداری ندارد!

به عقیده آگاهان سیاسی انتخاب دهم نوعی شورش حاشیه علیه متن بود.که این شورش باشانتاژوبزرگنمایی سیاسی همراه بود،سوخت موتور محرکه این شورش سیاسی اجتماعی خزنده، شعارهای عوام پسندانه دولت نهم بود که در برخی موارد این شعارهادارای پشتوانه عملی نیز بود اعمالی نظیر اهدای سیب زمینی به شهروندان ویاسوله سازی درروستاهای دورافتاده به نام توسعه ورزش!

عمومادرجوامع توسعه نیافته توده ها خصوصاتوده های حاشیه نشین وطبقات پایین جامعه یکپارچه پشت سر تابوی پیشوا تعظیم می نمایند ودر مسیر تابوی اقتدار، متعصبانه فارغ از هر گونه تدبر، دور اندیشی وعقلانیت به رود خروشان وسیل آسایی بدل می گردند وهیچ نقدی را علیه پیشوابر نمی تابند تمام عقده ها وحقارت ها وشکست های تاریخی سیاسی واجتماعی را انباشته وبر سر اولین وآخرین منتقدان پوپولیسم به طرز مرگباری می کوبند، به دنبال سرخوردگی های فردی وجمعی سیل خروشان توده ها عین سیلابهای تندفصلی در شیب تندومسیر ناهمواری در پی اهدافی نامعین وآرمانگرایانه جاری می گردد،رهبران پوپولیسم با هدایت وجهت دهی خاص به این توده وسیل خروشان آن را در راستای اهداف سیاسی خویش جاری می سازند.

دستگاه پوپولیسم شبانه روز زیررگبار بی امان تبلیغاتی رسانه انحصاری خویش قشرحاشیه (که اغلب قشر کارگران ساده روزمزد وبیکاران وپرولتاریا می باشند) را با انواع شعارهای رنگین (نفت در سفره) تهییج می نماید وهرگونه سودای دموکراسی وتوسعه سیاسی را از ذهن آنان خارج می نماید وفقط شعارهای مهیج پیشوا در قالب وشعارهای ناسیونالیستی وحتی دینی مذهبی توده ها را می شوراند در این میدان ودراین نبردیک طرفه به میدان داری پوپولیسم ،هیچ ایده مدرنیته ورفرمیست را یارای عرض اندام نخواهدبوددرچنین شرایطی سرنوشت انتخاب دهم رقم خوردکه قابل پیش بینی مینمود.

پوپولیسم،توسعه سیاسی ،اصلاحگری ساختاری و توسعه اقتصادی چهارتفکررقیب درانتخابات اخیربودندامانتیجه رسمی انتخاب دهم اعلام کردکه قریب به 25 میلیون توده، یعنی یک سوم مردم ایران یابیش از50درصدافرادواجدشرایط رای دادن،تحزب گرایی، توسعه سیاسی ،اصلاح ساختاری وحتی توسعه اقتصادی را برنمی تابند وپشیزی ارزش بر سر گزینه های فوق فوق قائل نیستند!

این درحالیست که عصرامروزموسوم به هزاره سوم  به عصر ارتباطات معروف است که قانونمندی تخرب گرایی، توسعه سیاسی وتوسعه اقتصادی در آن به ارزش های جهانشمولی بدل شده اند در حالیکه توده گرایی وپوپولیسم در آن با موج سواری سیاسی وزبانم لال با عوامفریبی مترادف، همزاد وهمردیف می نماید.

درجهان معاصرعلیرغم اینکه لیبرال دموکراسی وارزشهای جهانشمول دموکراتیک به فرهنگ وتمدن غالب اکثرجوامع بدل شده اند اما بازبا اینحال تفکرات وایده های نووکلاسیک به عنوان ایده های رقیب درهرجامعه ای به تناسب ودرخورشان خویش طرفدارانی دارندبنابراین امروزه حتی در یک جامعه یکدست لیبرال دموکرات نیز دریک رقابت سالم سیاسی ازبین چهرتفکرمتفاوت ورقیب نمی توان از بین 40 میلیون آرا، 25 میلیون رای ناب به نام لیبرال دموکراسی کسب کرد.

در یک جامعه هفتاد میلیونی یکدست توده ای وعوام نیز یک شبه ارزشهای دموکراتیک نظیر نقد دایم قدرت، شایسته سالاری، تساهل وتسامح، تکثر گرایی وپلورالیسم وهرمنوتیک و آزادی بیان وعقیده برابری ومساوات به زانودرنمی آیندخصوصادر مقابل شعارهای توده نوازانه وپوپولیستی آن هم توسط قشر عظیمی از اکثریت جامعه این ارزشهای جهانشمول به زیر کشیده نمی شوند.

 به عبارتی دیگر در یک جامعه کاملاً یکدست توده ای معاصر ازبین چهار تفکر 1- توده گرایی (پوپولیسم) 2- توسعه سیاسی، 3- اصلاحگری ساختاری جامعه 4- توسعه اقتصادی،  یک تفکرنمی تواندیک تنه به موج سواری بپردازدبلکه هر ایده  به نوبه خود طرفداران وحامیانی پیدا می کنند.

 اما هرگز یک تفکر حتی تفکر معتقد به توسعه سیاسی به عنوان الگوی غالب جهانشمول معاصر نمی تواند به یک باره با اختلاف آرای بیش از 24 میلیونی پیش از سایرین یکه تازی نماید!

خصوصاً در جوامع در حال گذر ودر حال توسعه نظیر ایران یک تفکر ایدئولوژیکی وپوپولیستی با چهار سال سابقه موج سواری بر اریکه قدرت نمی تواند به چنین رشد جهشی دست یابد تقریباً وقوع چنین امری به لحاظ علمی تجربی وعقلی ناسازگارمی نماید.زیرا همین جامعه ایران قبل ازدولت نهم داوطلبانه به پیشوازتوسعه سیاسی رفته وبیش ازهشت سال توسعه سیاسی ومشق دموکراسی راتجربه نموده است.بنابراین درچنین فضایی رشد وباروری میلیونی بذر پوپولیسم  کاملا سخت ودورازانتظارمی نماید.

جامعه کثیرالملة بخصوص جوان ایران باعلایق وسلایق متکثرازبین چهار ایده متفاوت هرگز چنین ریسکی (تن سپردن به دامان پوپولیسم)را متحمل نمی شود جامعه ای که در جهان معاصر"توسعه اقتصادی"،"اصلاحگری ساختار ی"و"توسعه سیاسی"را با آرای بیش از ده میلیونی پس بزند در حقیقت تن به انجماد سیاسی، اجتماعی داده است واین گونه انتخابها وگزینش ها نمی تواند مشخصه جامعه کثیرالملة ایران با آن همه سوابق تاریخی غرورآفرین _نظیرانقلاب مشروطه وانقلاب اسلامی_باشد.

اصولاوجود جامعه ای یکدست ومعتقدبه یک ایده ثابت در جهان امروز بی معنا می باشد.زیرا به مددعصرارتباطات دردهکده جهانی تنوع عقیده وآرا درهرجامعه ای مشهودمی باشد. وجودچنین جامعه ای یکدست در حقیقت جنازه ای بی کفن ودفن  می باشد که بوی اشمئزاز وخوفناک آن معدودافرادسالم درون آن اجتماع  انسانی را به مرده های متحرکی بدل می نماید.

خلاصه آنکه اکثریت مطلق یک اجتماع انسانی حتی برای دستیابی به خوشبختی محض از میان چهار گزینه متفاوت بر روی یک گزینه اجماع نمی نمایند. وجود چنین ذائقه ای واحد حتی در جامعه حیوانی نیز موافق عقل نمی نماید و اینگونه ادعاها اگر یک ادعای ضد عقلی وضد علمی نباشدبی گمان سازگاروموافق باعقل سالم نمی باشد.

 

2_جهان امروز مبتنی بر عقل خود بنیاد بشری می باشدوبر اساس پایبندی به صلح ،دوستی واخلاق همواره در پی انتقاد بیرحمانه از خود(عقل) می باشد و حتی خود دموکراسی نیز زیر هزاران نقد وانتقادهای اندیشمندان در حال تغییر وتحول می باشد خلاصه اینکه درعصرحاضر هیچ مدینه فاضله، آرمانشهر واتوپیایی از نقد عقل خود بنیاد بشری در امان نمی باشد. چه برسد به پوپولیسم وتوده پروری وتوده نوازی ناسیو نالیستی وبنیاد گرایی که در تاریخ بخصوص درتاریخ غرب با نام هیتلرها و موسولینی ها عجین شده است.

خوشبختانه خاستگاه پوپولیسم جامعه ایران نبوده است ودرغرب این واژه یعنی پوپولیسم و توده گرایی در ردیف واژه های چون فاشیسم وعدالت فاشیستی قرار گرفته است.

پوپولیسم به گلوله برفی می ماند که با حرکت دادن روی برفهابه صورت پوشالی بزرگ ومتورم می شود واگر مثل یک گلوله توپ در مسیر سراشیبی قرارگیردباحرکت سریع فربه تر از پیش میگردد نهایتاً در سراشیب تندی به یک گلوله عظیم تبدیل می شود ودراولین پیچ ساده مثل توپی سنگین ومهیب ازمسیرخارج وفرو می افتد واقتدارپوشالی آن شکسته می شودولی ممکن است انفجار این گلوله برفی درجامعه انسانی به آتش افروزی یک جنگ جهانی دیگربینجامد.

1_دانشنامه سیاسی_داریوش آشوری-صفحه 72

2_دانشنامه سیاسی_داریوش آشوری-صفحه 299

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه شنبه 16 تیر ماه سال 1388 ساعت 2:09 PM
 
به نقل ازوبلاگ محمدمصطفایی

چند روز پیش شنیدم که قرار است حدود ۲۹ نفر از محکومین به اعدام که اغلب آنها به اتهام حمل مواد مخدر دستگیر و محاکمه شدند در زندان رجایی شهر کرج به پای چوبه دار رفته و اعدام شدند. سپس خبر اعدام ۲۰ نفر از آنها در خبرگزاریها منتشر شد. یکی از خبرگزاریها به نام عبرت هم این خبر را به این صورن در سایت خود قرار داد که لازم دیدم توضیحی در خصوص قسمت آخر خبرش دهم:

20 قاچاقچی اعدام شدند

دادسرا و دادگاه انقلاب اسلامی تهران با صدور اطلاعیه ای اعلام کرد: در راستای مبارزه با سوداگران مرگ و قاچاقچیان بین المللی مواد مخدر 20 نفر از محکومان به اتهام خرید، فروش و نگهداری انواع مواد مخدر به اعدام محکوم شده بودند روز 13 تیرماه حکم آنها به مرحله اجرا درآمد.

به گزارش ایرنا دراین اطلاعیه آمده است: زمان دستگیری و تشکیل پرونده همه محکومین از سال 83 تا 87 بوده و کل مواد مخدر مکشوفه از این 20 محکوم مرد بیش از 700 کیلوگرم "هروئین، کوکائین و تریاک" بوده است.
براساس این گزارش، قریب به اتفاق محکومین دارای سوابق کیفری بوده و پرونده محکومین پس از صدور حکم قطعی و تنفیذ آن در دادستانی و دیوانعالی کشور برای بررسی به هیات عفو و بخشودگی ارسال گردیده که به اتفاق آراء نظر منفی داشته و با عفو آنان مخالفت شده است.
میانگین سنی محکومین 35 تا 48 سال بود که نهایتا پس از تکمیل پرونده و منفی بودن نتیجه عفو در سال 88 جهت اجرای حکم آماده و بعد از تهیه مقدمات این افراد در روز شنبه 13 تیرماه جاری در محوطه زندان رجایی شهر به دار مجازات آویخته شدند.
اسامی و اتهامات محکومین بشرح ذیل است:
1- علی اصغر عین علی فرزند عزیز - نگهداری یک کیلو و668 گرم هروئین ودوگرم تریاک و حشیش
2- رشید شیردل فرزند عباسقلی- نگهداری شش کیلو و 500 گرم هروئین و 11 کیلو تریاک و اعتیاد به مواد مخدر و نگهداری یک عدد وافور
3- مجید سالاری فرزند سعید- حمل و نگهداری 47 کیلو و 700 گرم هروئین
4- امرشاهی ترازکی فرزند حسن- نگهداری 64 کیلوگرم هروئین و اعتیاد به مواد مخدر و نگهداری 23 گرم تریاک
5- سیداحمد علی صدوق فرزند رضا- حمل و نگهداری 75 کیلوگرم هروئین و 120 کیلو تریاک
6- نصراله انوشیروانی فرزند احمد- نگهداری یک کیلو و 980 گرم هروئین و اعتیاد به مواد مخدر
7- صفرعلی شفیعی فرزند جانعلی- نگهداری دو کیلو و 195 گرم هروئین
8- مجید امینی فرزند موسی- فروش دو کیلو تریاک و نگهداری 40 کیلو و 200 گرم تریاک با لحاظ دو فقره سابقه موثر مواد مخدر
9- جمشید خالق دادی فرزند غلام محمد- نگهداری چهار کیلوگرم هروئین
10- قاسم زارع قدوئیه فرزند کرم- نگهداری یک کیلو و 500 گرم هروئین و فروش شش گرم هروئین و عرضه 49 گرم هروئین، نگهداری دو گرم و 30 سانت هروئین و مشارکت در نگهداری 40 گرم تریاک
11- سیروس حقیقت ناصری فرزند موسی- نگهداری دو کیلو و 660 گرم هروئین
12- غلام شاه کاکایی فرزند صالح محمد- فروش 134 کیلو تریاک و 140 گرم هروئین و استعمال تریاک
13- نجیب اله گرگج دردکشیده فرزند ملاصفر- مشارکت در فروش 125 کیلو تریاک و مشارکت در فروش دو کیلو و 800 گرم هروئین و 80 گرم کوکائین و حمل و نگهداری 39 کیلو تریاک
14- منوچهر صادقی فرند خیراله- اختفاء و نگهداری یک کیلو و 870 گرم هروئین
15- سیدعلی هاشمی فرزند سید حسین- مشارکت در حمل 9 کیلو و 200 گرم هروئین
16- علی اکبر مژدگانلو فرزند ابوالحسن- مشارکت در حمل 9 کیلو و 200 گرم هروئین
17- حسن پیرانی فرزند غلامعلی- مشارکت در حمل 9 کیلو و 200 گرم هروئین
18- خدابخش ریگی فرزند صهبا- حمل 514 کیلو هروئین و ارسال آن به ارومیه و مشارکت در حمل 102 کیلو تریاک
19- اسماعیل پیران فرزنده فرزنده- حمل و جاسازی 265 کیلو مرفین
20- محمد جواد پیراسته فرزند علی- نگهداری 22 کیلو مرفین و یک کیلو و 23 گرم تریاک و استعمال مواد مخدر

عبرت: برخی رسانه های دشمن طی روز گذشته این اعدامها را با حوادث اخیر مرتبط دانستند که باید گفت ، این تنها جنجال بوده و مشخصات فوق نیز موید این مسئله است

قاچاقچی مواد مخدر باید بمیرد تا مواد مخدر نابود شود

 این جمله آخر چنان فکر من را به خود مشغول کرد که لازم دیدم چند جمله ای را به مسئولین این سایت اعلام کنم و آن اینکه:

به خوبی می دانید که ریشه اینگونه جرایم چیست؟ می دانید به این خاطر که از نزدیک با مرتکبین جرم شاید گفتگویی کرده باشید. می دانید که فقر - چه مالی چه فرهنگی - عدم اشتغال به شغل مناسب، آموزش و پرورش ناصحیح و دهها عامل دیگر از جمله عوامل ارتکاب جرم محسوب می شوند. و فکر می کنم این را هم خوب می دانید که اگر مصرف کنندگان مواد مخدر دست از استعمال این گونه مواد بر دارند هم قاچاقچی مواد مخدر نمی تواند جولانی برای فروش مواد خود دهد. از همه اینها گذشته، عقیده دارم که هیچ انسانی مستحق مرگ نیست. تنها خداوند قادر متعال است که جان می دهد و با ارداه وخواست خود جان می گیرد. خداوند برای گرفتن جان آدمی نیاز به واسطه ندارد. او آگاه به تمام اعمال انسان است و ما نباید بر آنچه خواست خدا نیست اصرار بورزیم و جان آدمی را از وی بستانیم. پس بیایید بیاموزیم و بیاموزنیم که فقط خداوند می تواند جان انسانها را بگیرد و هیچ کس مستحق مرگ نیست

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
شنبه 13 تیر ماه سال 1388 ساعت 3:16 PM

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
شنبه 13 تیر ماه سال 1388 ساعت 2:15 PM

http://atila7.blogfa.com 

 

دیگر به آدرس فوق مراجعه نکنید  

این آدرس قبلی( http://atila7.blogfa.com )من دربلاگفابودکه به علت مشکلات بلاگفا  

 

ازاین به بعددراین وبلاگ  

http://shuresh.blogsky.com/ 

 

 

درخدمت هستیم.  

بهنام دوستداردانشجوی فقه وحقوق 

 

 

http://shuresh.blogsky.com/ 

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
شنبه 13 تیر ماه سال 1388 ساعت 2:11 PM

 http://atila7.blogfa.com

محمد مصطفایی، وکیل دادگستری و فعال حقوق بشر امروز عصر از زندان اوین آزاد شد. وی که پنج شنبه گذشته، در خیابان و در مقابل چشمان همسر و فرزند خردسال خود بازداشت شده بود، پس از یک هفته بازداشت در بند 209 زندان اوین، با قرار وثیقه 100 میلیون تومانی بازداشت شد.

به گزارش خبرنگار میدان زنان، به مصطفایی اتهامات اقدام علیه امنیت ملی و تبلیغ علیه نظام تفهیم شده است.

محمد مصطفایی که تاکنون در زمینه دفاع از حقوق نوجوانان محکوم به اعدام و همینطور زنان در شرایط بحرانی فعالیت چشمگیری داشته است، اخیرا در وب سایت شخصی خود با عنوان دفاع از بی دفاع، به اقدامات غیرقانونی دولت در برخورد با تظاهرات کنندگان انتقاد کرده بود.

 

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
شنبه 13 تیر ماه سال 1388 ساعت 1:39 PM

آخرین امیدها هم قطع شدهفته گذشته خبررسیدآخرین ناجی وآخرین ابرانسان هم دستگیرشداومحمدمصطفایی است   

بیش چندروزازبازداشتش میگذشت که باخبرشدیم فرشته نجات دستگیرشد. 

وی وکالت25کودک وجوان منتظراعدام رابه عهده دارداین افراد همگی به علت جرائمی که درسن زیر18سالگی مرتکب شده انددرخطراعدام قراردارند

باورش سخت است اماآخرین ابرانسان هم دربندگرفتارآمدآخرین ابرمردجامعه حقوقی کشورملقب به آخرین ناجی هم به بندقدرت گرفتارشداومحمدمصطفایی نام دارداوبه عنوان وکیل ویاورمحرومان وکودکان بی سرپرست ازاول بهترمی دانست راهی که انتخاب کرده است جاده ای خطرناک وبه مثابه بازی بامرگ می باشد.

محمدمصطفایی مردی است که به فکرهمه میباشدوی به عنوان فعال حقوق بشری درجامعه ایران قلبی به وسعت تمام انسانیت وبه زیبایی تمام زیباییهای جهان دارد. قلب او رئوف وعاری ازکینه است اوبه نیکی مطلق می اندیشیدکودکی که زیرکتک های نامادری درروستای دورافتاده مشهدمرگ تدریجی راتجربه میکردبه دست همین ابرانسان به نام دکترمحمدمصطفایی نجات یافت هم زمان کودکی دیگرکه زیرشکنجه وکودک آزاری درخانواده اش درتهران درمعرض خطرمرگ بودبازبه دست همین "آخرین ناجی" به پرورشگاهی درتهران سپرده شد

اوبزرگتراززندان اوین وقزل حصاروباستیل وابوغریب وحتی بزرگترازگوانتانامواست واوعظیم ترازتمام قدرتمداران وانحصارطلبانی نظیربوش واوباماوشاه عربستان وسایرین می باشدآنان یعنی تشنگان قدرت همانندخفاشانی هستندکه روشنایی ونور دیدگان آنها رام یآزاردبنابراین ازنورو روشنایی گریزانندولکن خودبه گوشه ای می خزندوفکرمیکنندکه روشنایی ونوررازندانی کرده انداما نه اینها همه خیال باطل هستندنوروروشنایی هرگزوابدا دربندنمی آید.

 محمدمصطفایی بیش از هفت روز است که جسم خویش رادربندمی بیند قلب وسیع وروح ازاده اودرهیچ بندوزندانی گرفتارنمی شودوهیچ پلیس ومیلیشیا رایارای دستگیری اش نیست اودرقلب انسانهای آزاده قرارداردوسعت این انسان به اندازه وسعت انسانیت است انسانیت درتمام تاریخ زنده وپیروزبوده وخواهدبودمحمدمصطفایی زندانی نیست آنهایی که اورابه زندان انداخته اندخودزندانی اندزندانی اندیشه خویش هستندودر استبدادذهن خویش دچارمالیخولیاوسادیسم گشته اندوبه دیگران یورش می برند....

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo